دیدمت

   نه با قرار قبلی

   نه در زمانی مقرر

   نه به شیرینی دیدار قبلی

   نه شتابی به سوی تو

   نه حرفی برای تو

   نه مکثی برای تو

   ...

   دیدمت

   باز در انتظار نگاه من

   باز در انتظار شوق من

   ...

   دیدمت سنگینی نگاهت را

   ابهت فروریخته غرورت را

   و هجوم تلخ خاطراتت را 

/ 8 نظر / 14 بازدید
تاتوره

با سنگينی نگاهی که بر دوش داشتم برای دينت تا اتنهای کوچه های شعرت آمدم پذيرايم باش .

سهيلا

در انتظار ديدم ات در خاطراتی تلخ .. خيلی زيبا بود.. وقتی نگاه مي برد ما رابه دورها در يک لحظه که گذشته و رفته.. مهرک عزيز سلام خيلی خوشحال شدم از حضورت.

نرگس شقايق قاصدک

درود همسايه ی مهربان ممنونم از حضورت در وبلاگ انجمن فروغ مدت زيادی بود هيچ صدايی به گوش نمی رسيد امان از هجوم تلخ خاطره زيبا بود در پناه مهر

گل هميشه بهار

من به دریا رفتم خاک ساحل ها را بو کردم سینه ام پر ز غبار آه است چشم پر سو کردم من به اندازه ی اشک خندیدم قدر سر دفتر هر موجودی نالیدم من به وزن ملکوت آبی را حس کردم وز شدت خاموشی ریگی که ز خورشید بیابان داغ است، به شگفت آمدم و صبر و ادراک شکیبایی را حس کردم وز خمودی، سادگی بگذشتم. //بهاری باشی//ممنون که اومدی

شيدا

salam kheyli ghashang minevisi vaghean ghalame khoobi dari tabrik migam age be manam sar bezani khoshhal misham shad bashi ya ali

سومين ب

«نه مکثی برای تو». قشنگ است.

سایه

hamin bood oon ke migofti ,are? deltang konande bood