تنها و خسته

   با قلبی شکسته

   با تنی کوفته

   لب پنجره نشسته

 

 

   بال هاشو بسته

   پرهاش شکسته

   اشک چشاشو شسته

   دنیاش تو غم سوخته

 

   هر چی دیده

   زخم های رو تن نشسته

   هر چی گشته

   دردای تو تن نهفته

 

   پنجره ها بسته، پرده ها کشیده

   بغض رو لباش غنچه کرده

   اشک تو چشاش چشمه کشیده

   آه تو صداش لونه کرده

 

   تنها و خسته

   با ...

/ 15 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
s ...

هميشه خراشی هست روی صورت احساس ...

donya

سلام مهربون خيلی زيبا بود

mehrdad

شکستندم... می پرم... ولی پر نخواهم زد... بدرود...

taraneh

سلام شعر قشنگی نوشتی ميدونی يه جورايی شبيه شعرای بچه هاست ساده و بامعنی يعنی با کلمات ساده خيلی حرف ها زدی اميدوارم خسته و تنها نباشی و به ارزوت برسی من اپ کردم باي

سیاوش

سلام...زیبا بود...ممنون که سر زدی...سیاوش

سعید

نمی نويسی ولی وقتی مينويسی شعرهات خيلی قشنگه

s ...

سلام مهرک عزيز ... منتظر شعر های زيبات هستم. و تشکر برای حضور مهربانت. سبز باشی.

taraneh

سلام دوست مهربون و خوش قلبم ممنون که ميای دل داريم ميدی.../اپ کردم اگه ميخوای سر درد بگيری بيا اخه خودم وقتی نوشتمش سر گيجه گرفتم(چشمک) بای

s ...

مهرک عزيزسلام. به روز هستم. فرصت کردی بيا.

mehrdad

زيبا آفرينی... زيبا باش که زيبا می خواهمت... ممنون از حضورت تو وبلاگم... تا بعد